توی روضه حضرت ابوالفضل نشسته بود با چشمانی اشک بار دل غمگین خسته از روزگار آدم هاش
مداح داشت روضه حضرت ابوالفضل(ع ) می خواند و می گفت همه دردمندها همه گرفتارها حاجتشون از حضرت عباس می گیرند
بغض سالها تنهاییش شکسته شده بود او هم شروع کرد از درد گرفتارهایش سخن گفت
وقتی از روضه بر می گشت دیگر هیچ غمی نداشت سبک سبک شده بود نور معنویت خاصی در دلش تابیده بود
علمدار کربلا او را از آرامش خوشبختی سیراب کرده بود و از تنهایی افسردگی نجات داده بود
پ ن : اینم عکس پسرم

دختر هماسیه امون را دیدم با چشمان پر از اشک ازش پرسیدم چی شده ؟ گفت میترا بدبخت شدم گفتم بگو ببینم چی شده ؟ گفت برادرم را به جرم حمل مواد مخدر گرفته اند مواد مخدر خیلی زیاد بوده و احتمال اعدام یا حبس ابد دارد. گفتم چی ؟ برادر تو که اهل این کارها نبود گفت میترا نمی دونم ولی فکر کنم برایش پاپوش درست کرده اند و ....
یاد قدیم افتادم برادرش دوازده سال داشت که در شاپور قدیم کار می کرد ما مثل یک خانواده بودیم من به او می گفتم داداش احمد .
مریم از او خیلی می ترسید چون دعوا می کرد بیرون بازی کند برای همین من همیشه به خانه آنها می رفتم من تا آخر شب با مریم محمود بازی می کردیم وقتی احمد از سر کار بر می گشت توپ فوتبالش را بر می داشت توی میدان خاکی پشت خانه بازی می کرده اند با بچه ها او دوست داشت جای عابدزاده شود .
پنچشنبه که حقوق هقتگی اش که ده تومان می شد را بهش می دادند با یک پلاستیک پر از تنقلات به خانه می امد برای من هم می خرید چون من عاشق تنقلات بودم .
کاش باز هم بر می گشتیم به آن دوران ، دوران خوشی بود من مریم محمود دور احمد حلقه می زدیم می گفتیم داداشی تو را خدا بذار برویم توی کوچه دوچرخه سواری و او با اخم جذابی بعد از اصرار ما موافقت می کرد .
حالا داداش احمد گوشه زندان با یک سرانجام نامعلوم اسیر شده هیچ کس نمی گوید داداشی از 10 سالگی تا 35 سالگی جون کنده کار کرده ولی الان چی 45 میلیون بدهی و یک زن بیمار که به خاطر بیماری روانی در بیمارستان بستری است و کودکی 10 ساله که نمی داند برای پدر گریه کند یا مادر .
مادری که هر روز دارد زار می زند از خدا امام زمان یاری می طلبد خواهری که جگرش پاره پاره شده و جز آه حسرت چیز دیگر نمی خورد .
ای کاش قانون ما درست می شد ای کاش مجرم براساس شرایط و موقعیتی که توش گرفتار شده کیفر می شد نه براساس قانون خشک بی ملاحظه
ای کاش قاضی وقتی می خواست حکم بدهد به مجرم نگاه می کرد در چشمانش به خانواده مجرم و شرایطشان نگاه می کرد ای کاش قانون احساس داشت ای کاش قانون مثل مادر حکم می کرد .
اگه من درک می کنید برای آزادی احمد و احمدها 100 مرتبه بگویید یا غیاث المستغیثین
دعا کنید برای همه زندانی های در بند برای همه مریض ها و برای .................
